شاید روزی دیگر

سپتامبر 14, 2010 دیدگاه‌ها غیرفعال

فکر نمیکنم دیگه هیچ وقت در این صفحه مطلب جدیدی نوشته بشه

پس خدانگهدار

پ ن : فردا حتماً روز بهتری خواهد بود .

پول دوست دارین ؟

سپتامبر 7, 2010 دیدگاه‌ها غیرفعال

28 شهریور میخوام برم عروسی یکی از دوستان که فردی مولتی ملیاردر ولی خودساخته است . دوست عزیز برای خرید مقدمات عروسی راهی فرانسه و سنگاپور شد البته در معیت بانوی محترم . حالا هرچی فکر میکنم که چه حالی میده آدم برا خرید عروسی بره فرانسه اصلاً نمیدونم . احتمالاً شما ها هم نمیدونید . چند روز پیش که دوست محترم رو دیدم کلی سفارش کرد که حتماً بیا (به علت پاره ای مشکلات احتمال رفتن کم بود) وگرنه ناراحت میشم . راستش این همه گفتم که بگم خیلی وقته نسبت به این حرف گذشتکان که پول خوشبختی نمیاره شک کردم (فقط شک چون دوست پولدار دیگه ای هم داشتم که کارش سرانجام به طلاق رسید) حالا من موندم واینکه آدم باید چی کار کنه البته مطمئناً پول ضمانت پایداری زندگی نیست ولی خیلی خیلی بیشتر از گذشته برا ما جوانترها اهمیت پیدا کرده ، اینقدر اهمیت پیدا کرده که حاضریم خیلی چیزها رو زیر پا بذاریم و زندگی خودمون رو، روی پول بنا کنیم حالا اگه روزی پول از دست رفت احتمالاً زندگی هم رفته . کلاً دردسره

ف ا ح ش ه

اوت 31, 2010 دیدگاه‌ها غیرفعال

حمله کیهان به همسر سارکوزی

http://www.kayhannews.ir/890609/2.htm#other203

دسته‌ها:ویژه های من

من یا سرنوشت ؟

اوت 31, 2010 8 دیدگاه

دوست عزیزی بهم گفت حق با واقعیته !!!!!

حرف خیلی بزرگیه اگر کسی بفهمه ، خیلی وقتا ما دوست نداریم یا نمیخواییم یا بهتر بگم میترسیم با واقعیت روبرو بشیم ، دقیقاً نمیدونم چرا ! ولی بعد از مدتی که روبرو میشیم یا باید مثل یه ابله شکست خورده بکشیم کنار و اسیر سرنوشت بشیم یا باید بجنگیم و سعی کنیم سرنوشتمون رو خودمون رقم بزنیم البته بدیهی ست که ممکنه شکست هم بخوریم ولی اینجوری میشیم یه بازنده سربلند . همیشه دوست داشتم همچین روحیه ای داشته باشم و تمام تلاشم هم انجام دادم ، البته واقعیت اینه که بعضی وقتا بازنده بودم ، یه موقعی هم فکر میکردم بازنده ام ولی زمان نشون میداد که برنده منم . حالا میخوام یه تصمیم بگیرم ، امیدوارم من برنده باشم نه سرنوشت !

تو

اوت 28, 2010 دیدگاه‌ها غیرفعال

به سلامتی تو مینوشم      که خلاص تر از می پاکیزه ای

از گذشته تا هنوز و تا ابد     پشت هر آواز من انگیزه ای

ای همیشه گرمی آغوشم     به سلامتی تو مینوشم

ای همیشه گرمی آغوشم     به سلامتی تو مینوشم

دسته‌ها:دلتنگی ها

لطفاً چراغها را روشن کنید

اوت 22, 2010 5 دیدگاه

دقیقاً نمیدونم مسئول چراغ اتوبانهای تهران کیه ولی واقعاً باید عاجزانه ازشون درخواست کنم اینقدربا جان و مال مردم بازی نکنند.واقعآ خدا نکنه شما مثل من مجبور باشید صبح زود از خونه بزنید بیرون چون کاملاً به خودتون فحش خواهید داد احتمالاً متوجه شدید چرا.کاملاً درسته به دلیل تاریکی بیش از حد اتوبانها بدلیل خاموش بودن چراغ اتوبانهای پایتخت.مسیر من اتوبان یادگار امام – میدان آزادی – اتوبان فتح(جاده قدیم کرج) است که تقریباً ساعت 5:30 صبح از خونه میزنم بیرون و ساعت 6 میرسم به محل کارم . این مسیر کاملاً تاریک و حتی قسمتهایی کاملاً اتوبان غیر قابل تشخیص میشود.حالا واقعآ اگر کسی در این حالت تصادف کند مسئول واقعی کیست؟به نظر من راننده سهم کاملاً کمی داره . از تمام دوستانی که این مشکل رو درک کردن ، خواهشمندم بیشتر از همه مواظب رفتگران زحمت کش شهرداری و سربازان عزیز نیروی هوایی با اون لباسهای آبی نفتی باشید چون کاملاً غیر قابل دیدنند.

عجب آرزوهایی

اوت 21, 2010 دیدگاه‌ها غیرفعال

جمعه رفتیم سینما آزادی به دیدن آرزوهایی که زمان کودکی آرزوی هر روزمون بود.فیلم پاتال و آرزوهای کوچک.

فیلم محصول سال 1368 با بازی رضا کیانیان ، یعنی اوایل کار آقا رضا ، دومین فیلم آقا رضا البته در کسوت بازیگر سینما.

با دیدن فیلم متوجه شدم که ما هم یواش یواش داریم پیر و پاتال میشیم دیگه ولی هنوز کلی آرزوی برآورده نشده دارم!!!!

خلاصه داستان : وحيد كه آرزوهاي ناممكني در سر مي پروراند با موجودي عجيب به نام پاتال كه از يك كره جغرافيايي بيرون مي آيد آشنا مي شود. پاتال به شرط آن كه وحيد اجازه بدهد او به سرزمين اصلي اش بازگردد مي پذيرد آرزوهاي ناممكن اما كوچك او را متحقق كند. او و خواهرش به جاي پدر و مادرشان در مي آيند و پدر و مادرشان به جاي آن ها و هر كدام وظايف ديگري را انجام مي دهند، اما در ساعاتي بعد او پشيمان از وضع پيش آمده از پاتال در خواست مي كند كه اوضاع را به روال گذشته برگرداند، پس از آن، با موافقت وحيد، پاتال غيب مي شود.

دسته‌ها:دلتنگی ها, سینما