28 مرداد لعنتی
امروز در زندگی شخصیم یادآور یه خاطره خیلی دردناکه . لطفاً دوستان به صورت تلفنی و … نپرسید چبه . اینو فقط برا سبک شدن دلم نوشتم.
یاد ایام 1
تعدادی عکس قدیمی از شیراز گیرم اومده که به تناوب بعضی ها رو اینجا میذارم تا شاید دوستان بفهمن عکاسی منم آنچنان که میگن بد نیست!!
دست آخر ، تکنولوژی
چند روزی میشه که از طریق شرکت ایرانسل خودم رو به تکنولوژی Wimax مجهز کردم.واقعاً حال میده مخصوصاً اگه از مودم با قابلیت WiFi استفاده کنید البته طبق عادت اکثریت نمیشه از پدیده ای همش تعریف کرد و بالاخره باید یه ایراد هم که شده بگیریم پس مودم مورد استفاده کلی بیریخته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چیزی بنام دوچرخه
چند روز پیش تصمیم گرفتم مسیر محل کار تا خونه رو با دوچرخه طی کنم.رفتن مشکل کمتری داشتم چون صبح خیلی زود رفتم اما برگشتن ، سفر خودم رو از کیلومتر 10 جاده قدیم کرج به سمت میدان گمرک شروع کردم ، مسیرم رو از خلوت ترین خیابونها انتخاب کردم از سمت شیر پاستوریزه رفتم میدان آذری و از اونجا هم هلال احمر و گمرک . تقریباً نیم ساعتی با زنجیر دوچرخه گیر بودم . از اونجا هم از کارگر رفتم میدان حر بعدش اتوبان نواب و اتوبان چمران و بالاخره پارک وی (کل مسیر رفت و برگشت حدوداً 90 کیلومتر). جاتون خالی چمران رو که تقریباً نصف کردن ، جایی هم که برا دوچرخه سواری نداره و هموطنان عزیز هم که انگار همه اگه با سرعت زیر 100 کیلومتر رانندگی کنن حتماً تصادف میکنن با سرعت غیر قابل وصفی از بیخ گوش من رد میشدن و البته بعضی ها هم میخندیدن.
نتیجه اخلاقی:
1-کم کردن عرض چمران اصلاً کار خوبی نبود
2-در تهران هوس دوچرخه سواری نکنید مگر جمعه ها اونم در مراکز تفریحی
3-اصلاً هوس نکنید بیش از 10کیلومتر رکاب بزنید
هر جا چراغی روشن است از ترس تنهاییست
تنهایی ، در خانه من چراغی روشن است
غرور یعنی این
یکشنبه شب واقعاً احساس غرور کردم از ایرانی بودنم ، از اینکه استاد شجریان رو دوست دارم و بهش گوش میدم . فکر کنم تمام اونهایی که برنامه BBC Persian رو در مورد استاد شجریان دیدن با من هم عقیده باشن . واقعاً بعد از مدتها احساس خوبی بهم دست داد . واقعاً بخاطر بودنت باید خدا رو شکر کرد.





