مالیات جوانی
در روزهای سربازی روابط بسیاردوستانه ای با افسران کادر اداره خودمون داشتم . هروز صبح ، صبحانه با نون بربری به راه بود و هفت ، هشت نفری میافتادیم روی 25-30 تا تخم مرغ زبون بسته و تا جا داشتیم میخوردیم ، یساط صبحانه یک ساعتی طول میکشید (Menu : پنیر+گوجه و خیار — کره +عسل — کره + خامه — حلیم — سالاد اولویه — املت — نیمرو — شیرکاکائو + کیک). از اون جایی که من تنها سرباز وظیفه اون قسمت بودم و با توجه به درسی که خوانده بودم احترام خاصی برای من قائل بودن (الان کلی خودم رو تحویل گرفتم) چون در قسمتی بودم که کاملاً یک قسمت تخصصی بود و اونها نیز همه دانشگاه رفته بودند . (البته شاید این پست برای خانم ها کمی نا مفهوم باشه که البته شرمنده من مقصر نیستم) تقریباً روزی 1 -2 ساعت میخوابیدم ، یه کم Chicken بازی میکردم ، روزنامه میخوندم ، بحث سیاسی به فرموده ممنوع بود !! نماز+آمار ، ناهار بعد اگه در آمار بودم Go Home و فردا یه روز جدید بود.
پ ن : همیشه برای جوانانی که دور از خانواده و مخصوصاً در مرزها خدمت میکنن آرزوی سلامت میکنم.
بابا سربازی بوده یا کویت…
فکر اینکه میدونی چند ماه باید بیهوده بگردی و هیچ کاری هم نمیتونی انجام بدی از همه جهنمی بدتره
اصلا هم غير ملموس نبود!من تمام بچگيم تو پادگان و قرارگاه گذشته!شما سپاه خدمت كرديد احتمالا؟؟
عجب سربازی ای بود
)
جواب بالا رو بخون
ن به عنوان یک خانم میگم که : ما از شما کمتر نباشه ، قدر خودتون از سربازی و امور سربازی سردرمیاریم . به علت داشتن تعداد کثیری پسر خاله !
مگه توی دانشگاه چی خوندی ؟
جون من ؟ چیکن بازی می کردی ؟!! بابا یه مکس پینی یه جی تی ای فایوی یه چیزی … !
ببخشید منوی کدوم هتل بود این؟
هتل بوده نه؟
من هركس را كه ديدم اوضاعش همين بوده بعد هم هي از سختيهاي سربازي آه و ناله مي كنيد. بابا يا تعريف نكنيد يا با شجاعت بگيد رفتيد هتل ديگه
آخی.. کاش میشد..
برای من مملموس بود چون ما دوران سربازی آقاهه رو تجربه کردیم…همین فضا وحس رو داشت که نقل کردی.
با سلام وبلاگ جالبی داری , خوشحال میشم اگر به ما هم در ( همخدمتی دات كام ) و به آدرس http://www.hamkhedmati.com , سر بزنی .
امیدوارم كه همخدمتیهای گذشته رو بتونیم پیدا كنیم .
شاد و پیروز و سربلند باشی .