مالیات جوانی

در روزهای سربازی روابط بسیاردوستانه ای با افسران کادر اداره خودمون داشتم . هروز صبح ، صبحانه با نون بربری به راه بود و هفت ، هشت نفری میافتادیم روی 25-30 تا تخم مرغ زبون بسته و تا جا داشتیم میخوردیم ، یساط صبحانه یک ساعتی طول میکشید (Menu : پنیر+گوجه و خیار — کره +عسل — کره + خامه — حلیم — سالاد اولویه — املت — نیمرو — شیرکاکائو + کیک). از اون جایی که من تنها سرباز وظیفه اون قسمت بودم و با توجه به درسی که خوانده بودم احترام خاصی برای من قائل بودن (الان کلی خودم رو تحویل گرفتم) چون در قسمتی بودم که کاملاً یک قسمت تخصصی بود و اونها نیز همه دانشگاه رفته بودند . (البته شاید این پست برای خانم ها کمی نا مفهوم باشه که البته شرمنده من مقصر نیستم) تقریباً روزی 1 -2 ساعت میخوابیدم ، یه کم Chicken بازی میکردم ، روزنامه میخوندم ، بحث سیاسی به فرموده ممنوع بود !! نماز+آمار ، ناهار بعد اگه در آمار بودم Go Home و فردا یه روز جدید بود.

پ ن :  همیشه برای جوانانی که دور از خانواده و مخصوصاً در مرزها خدمت میکنن آرزوی سلامت میکنم.

  1. مارس 5, 2010 در 10:39 ق.ظ. | #1

    بابا سربازی بوده یا کویت…

    • مارس 5, 2010 در 11:59 ق.ظ. | #2

      فکر اینکه میدونی چند ماه باید بیهوده بگردی و هیچ کاری هم نمیتونی انجام بدی از همه جهنمی بدتره

  2. مارس 5, 2010 در 12:11 ب.ظ. | #3

    اصلا هم غير ملموس نبود!من تمام بچگيم تو پادگان و قرارگاه گذشته!شما سپاه خدمت كرديد احتمالا؟؟

  3. مارس 5, 2010 در 5:21 ب.ظ. | #4

    عجب سربازی ای بود :) )

  4. مارس 6, 2010 در 4:47 ق.ظ. | #6

    ن به عنوان یک خانم میگم که : ما از شما کمتر نباشه ، قدر خودتون از سربازی و امور سربازی سردرمیاریم . به علت داشتن تعداد کثیری پسر خاله !
    مگه توی دانشگاه چی خوندی ؟
    جون من ؟ چیکن بازی می کردی ؟!! بابا یه مکس پینی یه جی تی ای فایوی یه چیزی … !

  5. مارس 6, 2010 در 10:54 ق.ظ. | #7

    ببخشید منوی کدوم هتل بود این؟

  6. مارس 6, 2010 در 8:23 ب.ظ. | #8

    هتل بوده نه؟ :)

  7. مارس 7, 2010 در 8:27 ق.ظ. | #9

    من هركس را كه ديدم اوضاعش همين بوده بعد هم هي از سختيهاي سربازي آه و ناله مي كنيد. بابا يا تعريف نكنيد يا با شجاعت بگيد رفتيد هتل ديگه :)

  8. مارس 8, 2010 در 3:53 ب.ظ. | #10

    آخی.. کاش میشد..

  9. مارس 11, 2010 در 11:22 ق.ظ. | #11

    برای من مملموس بود چون ما دوران سربازی آقاهه رو تجربه کردیم…همین فضا وحس رو داشت که نقل کردی.

  10. مه 5, 2010 در 4:39 ب.ظ. | #12

    با سلام وبلاگ جالبی داری , خوشحال میشم اگر به ما هم در ( همخدمتی دات كام ) و به آدرس http://www.hamkhedmati.com , سر بزنی .

    امیدوارم كه همخدمتیهای گذشته رو بتونیم پیدا كنیم .

    شاد و پیروز و سربلند باشی .

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.