بایگانی
عیدی من یادت نره
فکر کنم خوب پیش رفت . از اظهار لطف تمام دوستان عزیزم ممنون .
پ ن : راستی معذرت که نمیتونم معرفیش کنم ، شاید یه روزی این کار رو کردم .
نفس عمیق
این اتفاق اینقدربرام ویژه هست که مرخصی رو پس بگیرم و بیام دوباره چند خطی بنویسم.
پ ن : اتفاق ویژه ، دیدار یه دوست جدید
پاورقی : لطفاً نپرسید این دوست کیه چون احتمالاً راضی نیست . فقط برام آرزوهای خوب کنید
فیتیله زندان تعطیله
سلام
سال نو همه پیشاپیش مبارک . از زمان پایان این نوشته نا 15 فروردین زندان من تعطیله . همه زندانی ها میتونن برن دنبال عشق و حال خودشون . ممنون
خوشحالم
دیروز اتفاق خوب و البته ویژه ای برام افتاد ، خیلی دوست دارم این اتفاق در زندگیم یه تاثیر ویژه بذاره . البته باید تلاش کرد و من این تلاش رو از همون دیروز شروع کردم ، البته تلاش من تمام ماجرا رو نمیتونه حل کنه . شاید روزی نوشتم که ماجرا چیه . خیلی وقت بود که اینجوری از ته دل خوشحال نشده بودم . واقعاً متشکرم.
پ ن : ……………………………. تا صبح دولتت بدمد
جواب پ ن : بالاخره میدمه !
بازنده
دیروز بعدالظهر چهارراه ولیعصر منتظر سبز شدن چراغ عابر پیاده بودم که متوجه جروبحث دختر و پسر جوانی شدم که مشخص بود با هم دوست بودند.چیزی که من برداشت کردم این بود که مثلاً منظور آقا پسر اینور چهارراه بوده وقتی قرار میذاشتن ولی دختر بدبخت اونور چهارراه ایستاده بود . شخصاً خیلی بهم برخورد چون اول این طرز برخورد توهین به نوع مرد است و دوم توهین به خود آقا پسر که مثلاً اگه میدونسته این خانم بیشعور است یا دست چپ و راستشم نمیتونه نشخیص بده چرا باهاش رفاقت میکنه جز اینکه خودشم بیشعوره !!! (از اشاره به توهین های روا رفته به دختر بدبخت فاکتور میگیرم) و اینکه همین آقازاده فردا به التماس میافته که غلط کردم و … من نمیدونم چرا ما مردها هنوز متوجه نشدیم اصلاً با داد و هوار نمیشه اقتدار مردونه نشون داد ، در ضمن اکثراً آقایون ایرانی در مقابل خانم های ایرانی بازنده هستند دلیلشم بماند برا خودم !
سنگسار ثریا
سنگسار ثریا با اینکه به موضوع خوبی اشاره کرده بود ولی با ماهیت بی ارزش فیلم از لحاظ ساختاری کاملاً فیلم رو به مجموعه ای غیر قابل باور تبدیل کرده بود.واقعاً نمیدونم اگه شهره آغداشلو در این فیلم ایفای نقش نمیکرد ، اصلاً میشد درباره این فیلم نظر داد یا نه ؟ کاملاً مشخص بود این فیلم بدون حتی 1 ساعت تحقیق درباره سنگسار ساخته شده و اینکه احساس میکنم ما ایرانیها رو جورایی خیلی وحشی نشون داده بود و قسمت هایی واقعاً دور از واقعیت داشت.شاید با کارگردانی و بازیهای بهتر میشد از این سوژه واقعاً غیر انسانی ، فیلم بهتری درآورد . به نظر من که واقعاً فیلم رو مشتاقانه نگاه کردم کاملاً وقتم رو هدر دادم . بهتون پیشنهاد نمیکنم حتماً فیلم رو ببینید چون به نظر من از لحاظ ساختاری حرفی برا گفتن نداشت.
عیار آدمیت ؟
«فرید» از مرگ و منصور میترسد. ازطرفی میخواهد از شر زندگی با زن اولش خلاص شود و با معشوقش زندگی جدیدی شروع کند. نوعی تعقیب و گریز ناخواسته…
در فیلم «عیار 14» آدمها نمیتوانند از مکافات عمل و اشتباهاتی که مرتکب شدند فرار کنند و در آتش خطای خود میسوزند.
به نظر من فیلم ریتم ساکنی داشت ، البته همین ریتم ساکن شاید خیلی از تماشاگران رو راضی نکنه اما در مجموع فیلم بدی نبود مخصوصاً سکانس آخر فیلم که وانت در میان برفها ناپدید میشه و البته موسیقی فوق العاده این سکانس که البته شباهت زیادی به موسیقی تکرار نشدنی فیلم سینما پارادیسو داشت (من عاشق اون فیلمم).
فضایی که در «عیار 14» میبینیم شبیه به فیلم «نفس عمیق» فیلم قبلی «شهبازی» است در «نفس عمیق» سه شخصیت اصلی در شرایط بحرانی جامعه خویش گرفتارند، و پایان غم انگیز فیلم که دختر و پسر در سد آب غرق میشوند. درحین غرق شدن اتفاقات زندگیشان در فلاش بک تعریف میشود آنها تاوان رابطه ممنوع و پنهانی و جوانانه خود را با غرق شدن در آب میپردازند. در فیلم «عیار 14» نیز «فرید» و «مینا »در جهنمی که در اثر روابط مخفیانه برای خود درست میکنند در آتش میسوزند. در فیلم «نفس عمیق» دختر و پسر در آب غرق میشوند اما گناهکار واقعی شرایط جامعه است و آنها مقصر نیستند. در«عیار 14» «فرید» و «مینا» از دید مخاطب گناهکارند و باید تاوان آن را با مرگشان بپردازند. در واقع فضای تعلیق آفرین، گنگ و پنهانی که گره در آدمهای ساده و در عین حال پیچیده فیلم وجود دارد. روایتی نو، از داستانی کلیشه ای که همراه پیامی اخلاقی ارائه میدهد. حکایتی که بیان کننده غافل شدن اشخاصی امثال «فرید» از اعمالشان است که باید تاوان سنگینی برای آن پرداخت کنند.
مالیات جوانی
در روزهای سربازی روابط بسیاردوستانه ای با افسران کادر اداره خودمون داشتم . هروز صبح ، صبحانه با نون بربری به راه بود و هفت ، هشت نفری میافتادیم روی 25-30 تا تخم مرغ زبون بسته و تا جا داشتیم میخوردیم ، یساط صبحانه یک ساعتی طول میکشید (Menu : پنیر+گوجه و خیار — کره +عسل — کره + خامه — حلیم — سالاد اولویه — املت — نیمرو — شیرکاکائو + کیک). از اون جایی که من تنها سرباز وظیفه اون قسمت بودم و با توجه به درسی که خوانده بودم احترام خاصی برای من قائل بودن (الان کلی خودم رو تحویل گرفتم) چون در قسمتی بودم که کاملاً یک قسمت تخصصی بود و اونها نیز همه دانشگاه رفته بودند . (البته شاید این پست برای خانم ها کمی نا مفهوم باشه که البته شرمنده من مقصر نیستم) تقریباً روزی 1 -2 ساعت میخوابیدم ، یه کم Chicken بازی میکردم ، روزنامه میخوندم ، بحث سیاسی به فرموده ممنوع بود !! نماز+آمار ، ناهار بعد اگه در آمار بودم Go Home و فردا یه روز جدید بود.
پ ن : همیشه برای جوانانی که دور از خانواده و مخصوصاً در مرزها خدمت میکنن آرزوی سلامت میکنم.
هوالطیف یا هوالجبار
به رنگ ارغوان سیزدهمین ساخته سینمایی ابراهیم حاتمی کیا رو چند روز پیش دیدم . فیلمی تقریباً متفاوت از آثار گذشته حاتمی کیا . این فیلم که محصول سال 1383 بود با پنج سال تاخیر بالاخره امسال فرصت نمایش پیدا کرد . واقعاً از دیدن فیلم لذت بردم . به نظرم در این فیلم از حجم شعارهای حاتمی کیا کم شده و بیشتر سعی کرده ذهن تماشاگر رو درگیر ماجرا کنه ، واقعاً بین این فیلم و فیلم هایی مثل دعوت ، به نام پدر وبرج مینو خیلی فاصله ست .به نطر من این جسورانه ترین اثر حاتمی کیاست .
کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا
بازيگران: حمید فرخنژاد٬ خزر معصومی٬ کوروش تهامی٬ فرهاد قائمیان٬ رضا بابک
خلاصه داستان:
شفق از عوامل گروهکهای سیاسی که اوایل انقلاب با بهپاکردن آشوب از کشور گریختهاند، پس از سالها تصمیم میگیرد برای دیدن دخترش ارغوان که دانشجوی دانشکدهی جنگلداریست مخفیانه به ایران بازگردد. یکی از مأمورین امنیتی به نام بهزاد به عنوان دانشجو وارد دانشکده شده و از تمامی امکانات مدرن امنیتی استفاده میکند تا با کنترل ارغوان، شفق را به دام اندازد اما مشکلی پیش میآید. بین بهزاد و ارغوان رابطهای عاطفی بهوجود میآید…






